تبليغاتX
دنباله سكوت مرا بگير و بيا

دنباله سكوت مرا بگير و بيا
قالب وبلاگ
 

این روزها کمترمی نویسم

نه برای اینکه حرفی برای گفتن نیست و وقتی برای نوشتن،نه،اتفاقا حرف زیاد است و وقت هم می شود لای این دقیقه های ترمز بریده پیدا کرد؛مشکل دلی ست که چند صباحی ست آرامش ش را لای صفحات کیبورد پیدا نمی کند!

دلی که می بیند،می شنود،می خواند اما وقتی پای نوشتن به میان می آید انگار با عجز همین چند سطر را عرضه میکند...

امروز آنقدر شفافیم که قاتلان درونمان پیداست و دریای شهرمان چنان خسته است که عنکبوت بر موجهایش تار می تند ٬با من بگو چگونه بخندم وقتی که دور لبهایم را مین گذاری کرده ای!تو حین ناباوری یک شب٬خالی گذاشتی هر دو دستم...

ما کاشفان کوچه های بن بستیم حرفهای خسته ای داریم این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند!

راستی وقتی هر چه زور میزنی، اشکت نمیریزد معنایش این است که کمی دیر تشریف آوردی٬سنگِ دلِ مرده ات را انداخته اند دیگر ... !

اما من تورا دارم

همین که هستی ٬همین که لابلای کلماتم نَفَس میکشی٬ راه میروی ٬در آغوشم میگیری!همین که پناه ِ واژه هایم شده ای٬ همین که سایه ات هست

+خدایا یاریم کن با مومنین ایثارگرانه برخورد کنم و با سایرین منصفانه

+خداوندا یک کلیک برای بستن پنجره ی این حقیر کافیست…هی راست کلیک و رفرش چرا؟؟

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:40 ] [ نرگس ] [ ]

 

ای شهید ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای ...

به خودت زحمت نده ما عادت داریم به قبرستان نشینی

 دست بردار و برو که ما دلمان برای عادات سخیف تنگ میشود!

دعایمان نکن که از ظلمت اگر اخراجمان کنند راهی به سوی نور نداریم  تو به راه خودت ادامه بده برنگرد.

 چشمهای نگرانت را به ما ندوز ما اینجا خوشیم .

تاریکخانه های بی خبری هم عالمی دارد...

کورمال کورمال دست به دیوار...

 حصار...

تکرار ...انداختن، هی رفتن و نرفتن هی خیال پرواز و با سر زمین خوردن...

اینها را تو که نمیشناسی و نمیدانی... برو...

برو بگذار برایت یادبود و یادمان و گرامیداشت بگیریم و تو را مدیون خود کنیم... 

 بگذار یادت که سهل ست !! خودت را هم زنده نگه داریم!

 بگذار به یادت یک هفته فیلم نقد کنیم ، یک هفته عکس بچسبانیم ، فیلم نشان بدهیم ...

 یک عمر فیلم بازی کنیم...

برو بگذار خجالت هم نکشیم!...

تورا با ما چه کار ؟!

برو پی وصلت و رزقت...

 تورا با مردگان چه کار؟!

فقط ...

تو که ازین کویر وحشت  به سلامتی گذشته ای

خودت که میدانی

برسان

سلام

مارا...

حسرت ما را و دلتنگی مارا بی کسی ما را...

...بی بضاعتی مارا


*حال نوشت*

از این شهر خراب شد کوبیدم تا در هوای تو نفس بکشم ...بیت تو  در عزای مادرت ...

نفست زنده ام کرد مسیحای من

از دوشنبه  به بعد  روبه عکس بابا میگویم

"بابای ماست خامنه ایی"

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:2 ] [ نرگس ] [ ]
 

روزگار بی تاب می شود

آن هنگام که عطر یاس کوچه های بنی هاشم را تسخیر می کند

آیه آیه کوثر درد می شود و میان در و دیوار طنین می اندازد

دل آسمان می شکند

و محسن!!!

اولین قربانی ولایت علی

بانوی من

تبلور نامت در ترنم غربت زمانه میل به بی نهایت می کند

حتی اگر تربتت بی نشانه

فدکت غصب شده

و پیکرت شبانه دفن شده باشد ...

تو را چه باک از این افق های رو به افول بی غیرتی

قسم به رشته رشته چادرت که درد تو مظلومیت علی است

و درد علی بغض های فرو خورده توست

تو برای علی گریه کن ، علی برای زخم های تو

*+ مادر دو بخش است،
بخش اول: «ما»
بخش دوم: «در»

ما هر چـ می کشیم
از بخش ِ دوم است!

او هر چـ می کشد
از بخش اول است!

+ مـטּ امتحان کرده ام،
اگر بخواهی
گره ِ طناب را باز کنی باید

دستت شکسته نباشد!

+ خاک می تکانم
از چادر مادر

لا اقل
زنده بماند پدر!

+ از قدیم گفته اند:
 ماه

همیشه پشت ابر
نخاهد ماند
بی چاره شوهر ات!

+ حسیـن شنید
زینب شنید
بابا هم شنید،
اما
«شنیدن،
کی بُود مانند دیدن»؟!

 * روضه نوشته ها از (سید محمد رضی زاده   )

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 14:49 ] [ نرگس ] [ ]
سید نبشت:


 ما جز باصورتی موهوم از عوالم راز آمیز مجردات سروکار نداریم

 و از درون همین اوهام سراپا ننگ نیز تلاش میکنیم تا روزنی به غیب جهان بگشاییم
 

و توفیق این تلاش جز اندکی نیست.

نرگس نبشتی برای سید:

سید جان شما حداقل "با صورتی موهوم از عوالم راز آمیز مجردات "سر و کار داشتید

ما بیچارگان تاریخ آنرا هم ... میبینی که! یُخ دی!!!

ای شهید... یادت که نرفته

ما همانهاییم که روزی خودت بودی! میگیری که ؟

دستی بر آر ! زود باش! صبر از دل و جان رفته و طاقت شده طاقم...

و دیگرش اینکه این جمله این روزها مدست!  آقا ظهور کرده برای ظهور خودمان دعا کنیم
 

شما برویتان نیاورید! همان اللهم عجل لولیک الفرج کفایت میکند  خودش میداند که

گرفتار آمده ایم ! در بندیم ! در بند درمانیم..

+ با کمال تقدیر وتشکر از امروز عطای خبرنگاری را به لقایش بخشیدیم و

 صاحب منصب دولتی شدیم!!!

  راستی سال نوتون جدید! حالتون تحویل الهی!


صاحب به فریاد برسه صلوات ختم کن.

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 22:32 ] [ نرگس ] [ ]


خودمان خاكی
لباسمان خاكی
اعصابمان خاكی
حالمان خاكی
احوالمان خاكی

به جای خانه تكانی

می باید دل تكانی می كردیم


دل تكانی

 

+خانه را تکاندیم به شدید ترین وجه !!طوری که دوروز است از کمر درد روبه قبله شدیم!!

این شب جمعه وقت قاب تکانی است

قاب عکس مردی که  تمام سفرهای هفت سینمان را با سبزه هایی که روی کوزها بود رنگ میداد

مردی که نیست

مردی که خانه اش قطعه شهداست

و من دلم سبزه روی کوزه میخواهد

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 0:17 ] [ نرگس ] [ ]

خواستم بگویم دارم می روم! می رویم!... تا با صورتی موهوم از عوالم راز آمیز مجردات،

دست و پنجه نرم کنیم! دارم می روم! می رویم!... خاک بازی ...خاک بازی ...

و ما ادرئک خاک بازی؟! که اگر می دانست نمی پرسید: چقدر ؟چرا ؟تا کی؟...

سید مرتضی می گوید : "کربلا مستقر عشاق است"

من که فعلا حیرانی ام سامان نگرفته به همین شقایق خانه... داغ خانه...

به همین نمی دانم ترین نقطه ی عالم

می روم! می رویم!... جنوب

دلم قبله می خواهد و سجده و خاک! همه اش آن پایین هست...

سلام اگر نرسانم دل می رسانم... بسم الله!

+خاک اش دامن گیر است جنوب...کربلا که راهمان ندادند...شاید مرهمی باشد بر دل خسته مان...شاید!!

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 11:50 ] [ نرگس ] [ ]
 یه روز یه نفر.....


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 23:32 ] [ نرگس ] [ ]
خوش دارم امشب کمی اشک بنویسم

خوش دارم از همین حالا بنشینم به عزای عصر جمعه ی ناکامی دیگر 

 که هنوز دلم آتش نگرفته عجل لولیک را

خوش دارم آتش بگیرم

خوش دارم خنده دار تر وبی درد ترو نامنتظر تر از همیشه بگویم

" آقا بیا"

چه کسی میداند که خواب ندارد چشمان ماه نشانت امشب از  اشک

برای شاید اذن ظهورت به صبحی که در راه ست

چه کسی باخبرست از غربت استغاثه ی شبهای جمعه ات ظهور را...

چه کسی میداندت؟!

 قول میدهم  جاده ها  بی تاب تر از چشمان

من اند قدومت را...

بگذریم....

"آقای ما مولای ما دعا کن برای ما"

+ اللهم و اسئلک سؤال من اشتدت فاقته و أنزل بک عند الشدائد حاجته و عظم فیما عندک رغبته....
از "تو "سؤال می کنم! بهتر بگویم :
کسی از تو میخواهد که جز تو هیچ ندارد!

 

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 0:29 ] [ نرگس ] [ ]
بر مردمان روزگاری آید که جز سخن چین را ارج ننهند

جز بدکار را خوش طبع نخوانند

جز با انصاف را ناتوان ندانند

در آن روزگار صدقه را تاوان به حساب آرند

بر پیوند با خویشتن منت گذارند

عبادات را وسیله بزرگی  فروختن بر مردم انگارند

در چنین هنگام کار حکمرانی با مشورت با زنان است و

امیر بودن از کودکان و تدبیر با خواجگان

بر مردمان روزگاری آید........

بر مردمان روزگار آمد.... 

+خــامه بـــه خون خود زدم، بلکه خبر بــه خان رسد     بس کــه تــو ظلم می کنی مرده به الاَمان رســـد

دیــر نباشد آنـــکه ایـــــن، بغـض هـــزاره بشکنــد     هــــر کــه بـر آورد ز دل، هر چــه که بر زبان رســد

[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 23:19 ] [ نرگس ] [ ]
تنها جای که در این شهر لعنتی آرامشم میدهد اینجاست

خلوت خلوت

مخصوصا وقتی وسط هفته بیایی تک و توک هم دیگر کسی را نمی بینی ، صد رحمت به گذشته ها...بماند

نشسته ام رو به رویش هی نگاه میکنم و هی نگاهم می کند!!خجالت می کشم سرم را پایین می اندازم نمای خانه اش رنگ باخته قول می دهم هفته بعد قلم مو بیاورم با رنگ مشکی و  قرمز که کلمه "شهیدش" را پر رنگ تر کنم  در زمانی که همه چیز رنگ باخته این که دیگر یک نوشته  روی سنگ قبر است . 

هنوزسرم پایین است از زور شرمندگی .. ازپشت همان  عکس پرسنلی هم گرمی اخمش را حس می کنم...

سرم را بالا می گیرم شاکیه شاکی ...بله من عرضه ندارم از تو دفاع کنم... بله من حتی برای دفاع از تو نمیتوانم در دانشگاه حرف بزنم ...بله در آن خراب شد که کلمه "بچه حزب اللهی "از هزاران فحش بدتر شده این روزها...من از تو و آرمانت دفاع نکردم..

داری با این نگاهت مرا میکشی

باید بروم ...این بار جز نگاه تو چیزی برایم مهم نیست...

این بار بدون خجالت از لقب "سهمیه ایی" فقط برای نگاه گرمت از تو دفاع میکنم....

+صفحه ی اول کتاب یادتان هست !؟

امام خمینی (ره) امیدش به ما دبستانی ها بود.

و حالا ما بزرگ شده ایم!

و دانشگاهی شده ایم!

و پیر ما گفت:

"اگر دانشگاه اصلاح شود، مملکت اصلاح می شود"

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 23:13 ] [ نرگس ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من كه از آتش دل چون خم و مي در جوشم مهر برلب زده خون ميخورم و خاموشم....

یا حبیب من لا حبیب له
یا طبیب من لا طبیب له
یا مجیب من لا مجیب له
یا شفیق من لا شفیق له
یا مغیث من لا مغیث له
یا دلیل من لا دلیل له
یا انیس من لا انیس له
یا راحم من لا راحم له
یا صاحب من لا صاحب له
امکانات وب
جنبش وبلاگی دفاع از مقدسات
ایران رمان